پارت سی و نهم :

لبانم مانند ماهی باز و بسته شد. ترس پیچیده در صورتم چنان هویدا بود که نگرانی به چشمان او هم سرایت کرد. هنوز نمی‌دانست کسی پشت سرش ایستاده است که پرسید:
_ چی شده؟ حالت خوبه؟!
نمی‌توانستم جواب بدهم. نگاهم یک دم از آن مرد کنده نمی‌شد. داشت نزدیک می‌شد و وقتی فهمید من متوجه‌اش شده‌ام، سرعتش را بیشتر کرد. اهورا با دیدن مسیر نگاهم احساس خطر کرد و لحظه‌ای که بلاخره صدایم را یافتم و جیغ ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Star

    0

    سلام نویسنده جان رمانتون عالی واقعا از قلم تون خوشم اومده امیدوارم تا آخر هم عالی پیش برین

    دیروز
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    سلام جانم.. همراهیتون برام مایه افتخاره عزیزدلم🧡

    دیروز
کپی شد!